معين الدين نطنزى
306
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
ذكر توجّه اميرزاده عمر شيخ بر سر قمر الدّين و مصاف اتاقم سلطان غازى چون ديد كه وجود اميرزاده عمر شيخ درصدد آن شد كه به خود سر اقاليم را به كليد تيغ گشاد مىدهد و لشكرهاى ممالك عالم را به يك عطفه جمله پاى از جاى مىبرد ، پشت اميد به دولت جاويد او گرم گردانيد . بر سرير فراغت اقامت نمود و اميرزاده را با لشكرى گران به مغولستان فرستاد . و قمر الدّين با جمعى از امراى مغول در اتاقم لشكرگاه زده نشسته بود . چون خبر وصول لشكر بشنود ، به تصوّر آنكه سلطان غازى به نفس مبارك خود متوجّه شده است بهم برآمدند . بعد از قوزغالمشى بسيار ، معلوم كردند كه اميرزاده عمر شيخ است . از غايت كبر و نخوت ديگرباره تعبيه آراسته فرود آمدند . چند روز در كمين هم نزول و ارتحال مىكردند . عاقبت اميرزاده عمر شيخ به يك شبگير از لشكر مغول درگذشت و در كمينگاهى ياسال كرده مترصّد جنگ بايستاد . قمر الدّين بر عادت هر روزه مىخواست با قفا نشنيد . سواد صفوف معركه بديد و چون مار زخمخورده بر خود پيچيد . چون مجال ياسال متعذّر بود ، او به هزار حيله اندك مايه نوره درهم كشيد و به جنگ بايستاد . و اميرزاده عمر شيخ ، گاه در اوج قنبول و گاه در وسط هراول به نفس مبارك خود كيجاميشى مىفرمود و هنرى چند مىنمود كه داستان پرداستان در جنب آن به باد مىرفت . به هرجا كه حمله مىنمود ، قمر الدّين سر راه مىبست و هرجا كه قمر الدّين روى مىنهاد ، اميرزاده به ضرب شمشير چون شير خشمآلود عرصهء حركت را بر او تنگ مىگردانيد . بيچاره هرچند كه كوشش كرد عاقبت تاب حملهء اميرزاده نداشت ، عنان بگردانيد و سراسيمه حال راه فرار پيشگرفت . در اين فتح بالكلّى قوّت او منقطع شد و بقيّهء الوس مغول كه از جابقين جغتاى سالم مانده بود در آن فتح اسير شد . بعد از آن قمر الدّين را در هيچ موضع از مغولستان مجال اقامت نماند . اميرزاده عمر شيخ از دختران نغولهبند مغول كه پرى را از سيران و طاوس را از طيران در قيد تسخير مىآوردند به جهت خاصّهء شريفه جدا كرد . و از ديگر تنسوقات و تبرّكات مغولستان ، سوغاتهاى نفيس و بارليغهاى لطيف مرتّب گردانيده روى به درگاه نهاد . از ابتداى آن تاريخ ، غلام و بردهء مغول در